سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
آن که دورى سفر را یاد آرد ، خود را براى آن آماده دارد . [نهج البلاغه]
نقد و بررسی تصوف و صوفیگری
پیوندها
آرشیو یادداشت‌ها

حدود و اختیارات قطب


صوفیه برای اقطاب خود اختیارات فراوانی قائل هستند و این حدود و اختیارات از زبان کیوان قزوینی که از اقطاب مهم بوده و لقب منصور علیشاه را داشته است چنین خلاصه شده است :


1)   من دارای همان باطن ولایت هستم، که خاتم الانبیاء داشت و به نیروی آن، تأسیس احکام تصوف را نمودم إلاّ اینکه او موسس و من مروج و مدیر و نگهبانم.


2)   من می توانم عده ای را تکمیل کنم بطوری که روح قبائح را در تن آنها بمیرانم و یا از تن آنها بیرون کرده به تن دیگران (کفار) بیندازم.


3)      من از قیود طبع و نفس آزادم.


4)      همه عبادات و معاملات مریدان من، باید با اجازه من باشد.


5)   هر اسم که من به مریدان تلقین می کنم و اجازه دهم به دل یا زبان بگویند، آن اسم خدا می شود و بقیه از درجه ی اعتبار ساقط است.


قطب العارفین روشن علیشاه


6)      معارف دینی و عقائد قلبی اگر با امضای من باشد، مطابق با واقع است و إلاّ عین خطاست.


7)      من مفترض الطاعة (یعنی اطاعتم واجب است) و لازم الخدمة و لازم الحفظ هستم.


8)      من در عقائد خودم آزادم.


9)      من همیشه حاضر و ناظر احوال قلبی مریدم.


10)   من تقسیم کننده بهشت و دوزخ هستم.


(استوارنامه کیوان قزوینی، ص95 به بعد / جلوه حق مکارم شیرازی، ص196 / سیری کوتاه در مرام صوفیگری، ص11-12 / به نقل از کتاب « تحقیقی در تصوف و عرفان ص427 نوشته حجة الاسلام خیرالله مردانی چاپ سپهر قم)



البته ممکن است این اختیارات ده گانه، عقائد همه فرقه های صوفیه نبوده باشد ولی بیانگر موقعیت خاص قطب در میان مریدان است.


جالب اینجاست که آقای زین العابدین شیروانی که از حامیان سرسخت فرق صوفیه است در کتاب خود، مریدان را ملزم به پذیرش شرک نموده است. چنانکه می نویسد :


« پس در این حال سالک باید در جمیع احوال و افعال و اقوال، از مراقبت صورت مرشد، غافل نشود و در هنگام ذکر و وِرد و طاعت و خدمت از وجه شیخ خود غافل نگردد، تا آنکه سالک را از کشمکش خیال و اضطراب باز دارد و در نتیجه خطرات نفسانی و وساوس شیطانی نگذارد.


(ریاض السیاحة /ص 155 / تفسیر صفی علیشاه)


منبع ضمیمه شده : تحقیقی در تصوف و عرفان نوشته خیرالله مردانی ص427 چاپ سپهر قم



نقد اختیارات قطب توسط نویسنده :


اشکال به مورد اول :


اولا باطن ولایت فقط نزد چهارده معصوم (علیهم السلام) و مخصوص آنها می باشد.


ثانیا بستگی دارد که شما صوفیه چه تعریفی از بطن ولایت داشته باشید. اگر منظور شما از بطن ولایت همان منحرف کردن نفوس انسانی از راه خدا به سوی خود است، پس در این صورت ولایت شما ولایتی است شیطانی. چراکه هر کس بنده ای از بندگان خدا را به سوی خود بخواند نشان دهنده ی این است که در صدد فریب دادن انسانهاست و برای نفس خویش بانگ اناالحق می زند. و اگر منظور، همان ولایت اهل بیت علیهم السلام است، پس در این صورت فقط فقهاء و علمای شیعه اجازه ی چنین ولایتی را در این زمان که امام معصوم در دسترس نیست، دارند که حتی آن هم مشروط به رعایت احکام الهی و اجرای سنت و سیره معصومین است. یعنی طبق یک شرایط و ظوابطی که خود ائمه اطهار علیهم السلام بیان کرده اند، می توانند منصب ولایت را در دست گیرند.


ثالثا : از کجا توانستید این نیروی باطنی ولایت را از پیامبر خدا اخذ کنید؟


رابعا : با چه اجازه ای احکام منحرفه تصوف را تأسیس کرده اید؟


خامسا : این مقام را که نگهبان دین هستید دقیقا یک کپی برداری از منصب ولایت اهل بیت علیهم السلام است که چون شما صوفیه درصدد قد علَم کردن در برابر ولایت معصومین بوده اید چنین اجازه ای را به خود داده اید. چراکه این نگهبانی از دین در روایات شیعه مربوط به امامان معصوم است.


اشکال به مورد دوم :


اولین اشکالی که در این قسم به طور واضح به چشم می خورد این است که اگر قرار بود شما عده ای را تکمیل کنید پس هدف از بعثت انبیاء و امامان و در نتیجه هدف از آفرینش لغو و عبث می شد و إلاّ که انبیاء و امامان به این مقام اولی تر بوده اند.


به عبارت دیگر : اگر قرار باشد که یک انسان، انسان دیگر را تکمیل کند پس جایگاه دین الهی و ارسال پیامبران و فلسفه ولایت امامان در چه موقعیتی قرار خواهد گرفت چراکه اگر اینگونه باشد، به ناچار باید قید شریعت را زد و برای کمال یافتن و سعادت ابدی از این طریق استفاده نمود.


علاوه بر این، اختیار انسان در تعیین سرنوشت خود چه می شود؟


مضافا به اینکه اگر بخواهد اینطور باشد، این قطب باید بر اساس وظیفه ای که دارد همه انسانها را تکمیل کند وگرنه وظیفه الهی خویش را انجام نداده و حکمت خداوند لطیف زیر سوال می رود.


جالب اینکه اگر بتوان روح قبائح را از تن انسانها بیرون کرد و یا به تن دیگران ادخال نمود پس جایگاه شیطان در این وسط کجاست چراکه تا آخرین لحظه عمر بشریت مهلت داده شده و همچنین انبیاء و اولیاء هم از وساوس شیطانی در امان نبودند و نیستند.


اشکال به مورد سوم :


اولا آزادی به چه معنا؟ به معنای اینکه هر کاری که نفس می گوید بدون چون و چرا آزادم انجام دهم؟ اگر این باشد یعنی اینکه شما گناه می کنید چرا که نفس، انسان را به گناه وادار می کند. آیا می توان از چین کسی که خود را از تمام قیود نفس، رها می داند پیروی کرد و آن را به عنوان قطب العارفین و امام المتقین دانست؟


اشکال به مورد چهارم :


در هیچ جای اسلام ذکر نشده که مومنین برای انجام معاملات و عبادات باید اجازه بگیرند بلکه همینکه از سوی خداوند به عبادت کردن ایشان خطاب آمده، کافی است برای اینکه مکلف برای عبادت نیازی به اجازه گرفتن از خلق خداوند نداشته باشد و در مورد معاملات باید گفت که در اسلام هیچ یک از انبیاء و امامان از سوی خداوند چنین منصبی واجازه ای نداشتند که برای صحت معاملات بندگان خدا، اجازه خود را شرط بدانند.


اشکال به مورد پنجم :


نقد این مورد از اوضح الواضحات است.


اشکال به مورد ششم :


اولا چه ملاکی بر این اعتقاد خود از سوی شرع و یا معصومین دارید؟ و همچنین چه تضمینی برای تطابق با واقع بودن عقاید قلبی خود دارید؟ آیا شما معصومید؟


اشکال به مورد هفتم :


انحراف این حرف هم از اوضح الواضحات است. به چه ملاکی .....؟ به چه اجازه ای ..... ؟


اشکال به مورد هشتم :


شما معصوم نیستید و انسان غیر معصوم را نمی توان در اعتقادات موثق دانست. علاوه بر این ممکن است از شما هر اعتقاد منحرفی بیان شود ولی آیا می توان گفت آن صحیح است؟ تفکر صحیح در اعتقادات صحت اعتقادات را به همراه دارد.


اشکال به مورد نهم :


کپی برداری از جایگاه حضرات معصومین (علیهم السام). چراکه در روایتی امام باقر علیه السلام فرمودند : « لایخفی علینا شی من اعمالکم » یعنی هیج یک از اعمال شما از ما مخفی نیست. (تحف العقول) که این مورد از مواردی است که بدون هیچ مدرک و سندی و بدون هیچ اجازه ای از سوی امامان معصوم برای خود قلمداد کرده اند و این عین شرک در ولایت معصومیمن علیهم السلام است.


اشکال به مورد دهم :


به کجا چنین شتابان ........ ؟؟!!




کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط یه محقق 88/6/28:: 4:50 عصر     |     () نظر