سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
[ و بر مزار رسول خدا ( ص ) ، هنگام به خاک سپردن او گفت : ] شکیبایى نیکوست جز در از دست دادنت ، و بى تابى ناپسند است مگر بر مردنت . مصیبت تو سترگ است و مصیبتهاى پیش و پس خرد ، نه بزرگ . [نهج البلاغه]
نقد و بررسی تصوف و صوفیگری
پیوندها
آرشیو یادداشت‌ها

کرامت تراشی های متصوفه


قسمت اول


1) مشایخ صوفیه معتقدند، دانش خود را مستقیما از خداوند دریافت می کنند.


ابن عربی درباره بایزید بسطامی می گوید :


بایزید مدعی است که شما دانش خود را از مردگان می گیرید ولی ما علم و دانش خود را مستقیما از خدا اخذ می کنیم.


(مقدمه فتوحات مکیه/ص31/چاپ دار صادر در بیروت)


2) مشایخ صوفیه معتقدند کتاب های خود را به سفارش پیامبر اکرم (ص) می باشد و آن را سفارش پیامبر می دانند :


محی الدین ابن عربی در کتاب فصوص الحکم (که از تالیفات وی میباشد) مدعی است که پیغمبر اسلام به او دستور داده که فصوص الحکم را برای مردم بخواند و مردم را بوسیله این کتاب هدایت کند. در حالی که موارد بسیاری از ضلالت و گمراهی در این کتاب مشاهده می شود از جمله : اینکه ایشان در همین کتاب جناب ابو طالب (ع) را کافر می دانند و همچنین می گویند : پیغمبر اسلام از دار دنیا رفت بدون اینکه جانشینی برای خود مشخص کرده باشد. و همچنین در جای دیگر، فرعون را اهل نجات می داند. و حتی وی قائل است کسانیکه در جهنم هستند در آخر، عذاب برایشان طبیعی می شود و عادت می کنند و راحت می شوند.


(شرح فصوص الحکم / خواجه محمد پارسا / تصحیح دکتر جلیل مسگر نژاد / ص16 / چاپ مرکز دانشگاهی چاپ اول سال 1316)


برای شناختن محی الدین، بهترین کتاب، کتاب « ابن عربی سنیٌ متعصبٌ » سید مرتضی جعفر عاملی است.


3) مشایخ صوفیه مدعی وحی از جانب خداوند به سوی آنها هستند. مولوی در مورد بایزید بسطامی می گوید :


بایزید اندر فریدش ره چه دید           نام قطب العارفین از حق شنید


(شرح مثنوی میرخوانی ص128 چاپ تهران)


و حتی می گویند بایزید مرده را زنده می کرد (شرح فصوص الحکم ص339)


که میگوید : بایزید مورچه ای را که به خاطر پایمال شدن مرده بود ، در آن دمید و مورچه زنده شد.


4) مشایخ صوفیه خود را باب غفران در درگاه الهی می دانند . چنانچه ابو نصر سراج گوید :


هر جنازه که پیش من بگذارند، مغفور بوَد و به حکم این بشارت، اهل توس جنازه ها را پیش از خاک، نزد وی آوردندی و زمانی بداشتندی و آنگاه ببردندی.


(تذکره الاولیاء عطار نیشابوری ج2 ص148 چاپ زوار تهران) و (راه و رسم صوفیگری ص236)


معروف کرخی می گوید : چون تو را به درگاه الهی حاجتی باشد خدا را به حق من سوگند بده.


(رساله قشیریه ص9 چاپ مصر) و (مجالس المونین ج2 ص27) و (خیراتیه ج1 ص70)


خود همین عطار نیشابوری در مورد حسن بصری می گوید : حسن بصری از کوزه پیغمبر آب خورده و پیغمبر هم فرمود هر کس که این آب را از کوزه بخورد به همین نسبت از علم و حکمت من به او داده شده . در حالی که حسن بصری 11 سال بعد از رحلت پیغمبر اکرم (ص) متولد شده پس چگونه می شود از کوزه پیغمبر اکرم آب خورده باشد؟


5) مشایخ صوفیه خود را معلم فرشتگان می دانند چنانچه قاضی روز بهان بغلی شیرازی درباره بایزید بسطامی چنین نوشته است :


بایزید را گفتند پیش تو شبه زنان و مردان خلقی را می بینیم . گفت اینها ملائکه هستند که از من علم می پرسند.


(تذکره الاولیاء ص175) و (شرح شطحیات ص138)


درباره شیخ عبدالقادر گیلانی از امام عبدالله یافعی نقل شده که : حضرت عبدالقادر می فرمود : مسلمانی که روی من را دیده است و یا بر مدرسه من گذشته و عبور کرده و یا رسیده، عذاب گور و قیامت از او تخفیف کنم.


(سکینه الاولیاء ص20 چاپ موسسه مطبوعاتی علمی تهران)


6) مشایخ صوفیه سخنان خود را بعد از کلام الهی از سخنان همه برتر می دانند (حتی اهل بیت) و لذا دار الشکوه از قول عطار چنین نقل می کند که :


بعد از قرآن و احادیث نبوی، هیچ سخن بالای سخن مشایخ طریقت نیست. سخن ایشان (یعنی مشایخ طریقت) نتیجه کارها و حال است نه ثمره حفظ و قال و از عیان است نه از بیان و از اسرار است نه از تکرار و از جوشیدن است نه از کوشیدن و از علم « لدنّی » است نه از علم کسبی و از علم أدِّبنی است نه جهان علِّمنی) « که ایشان ورثه انبیاء هستند.


(ر.ک : سکینه الاولیاء ص3)


آقای بایزید بسطامی خود را لوح محفوظ معرفی می کند و می گوید : حق را لوح محفوظ و علم همه چیزی در اوست و من جمله لوح محفوظم .


(تذکره الاولیاء ص202) و (شرح شطحیات ص139 و 142) و (حسنات العارفین دارالشکوه ص21)


بایزید بسطامی خود را بی مثل و مانند دانسته و تشبیه به دریای بی کران نموده چنانکه می گوید :


مثل من نبینند مَثَلِ من بحری است بیکرانه که اول و آخر ندارد. (مبانی عرفان اسلامی ص2)


7) مشایخ صوفیه مدعی زورآزمایی با خدا و کشتی گرفتن با خدا هستند :


ابوالحسن خرقانی صریحا گفته است که : سحرگاهی بیرون رفتم حق پیش من باز آمد با من مسارعت کرد من با او مسارعت کدم در مصارعت باز با او مصارعت کردم تا بیفکند.


(شرح شطحیات ص317) و (حسنات العارفین ص28)


آقای ملاشاه بدخشانی هم می گوید : پنجه در پنجه خدا دارم من چه پروای مصطفی دارم


(خیراتیه ج1 ص29)


8) مشایخ صوفیه معتقدند که عبادت گران الهی، اشخاصی بی معرفت هستند. بایزید بسطامی صراحتا می گوید :


حق تعالی بر دل اولیاء خود آگاه گشت . بعضی دلها را دید که بار معرفت نتوانستند کشید به عبادتشان مشغول گردانید. (کفر محض)


(تذکره الاولیاء ص193 چاپ تهران) و (خیراتیه ج1 ص24)


9) مشایخ صوفیه دشمنان خدا و رسول خدا را از اولیاء می دانند. از جمله ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه ج اول ص 200 چاپ دارصادر بیروت ، خلیفه دوم را معصوم قلمداد میکند و حتی برای متوکل عباسی که از جنایتکاران بوده مقام ولایت قائل است.


10) مشایخ صوفیه خود را مقتدای پیامبر اکرم (ص) معرفی می کنند . چنانچه درباره شیخ جامی صاحب نفحات چنین نوشته اند که ایشان می گوید : شبی پیغمبر را در خواب دیدم و چهار یار او بر دست راست او و شیخ الاسلام جامی بر دست چپ او بنشسته بود و پیامبر (ص) با صحابه سخن می گفت چون تمام شد من سلام کردم و پرسیدم امروز مقتدا کیست؟ و اقتدا به که شایسته است؟ پیامبر اشاره فرمودند به شیخ الاسلام احمد جامی و سه بار اشارت بدو کردند. بعد می گوید پیغمبر اسلام بر پاخاست و دست او را بگرفت و وی را در پیش جلوتر از خود در محراب عبادت نشاند و خود بدو اقتدا کرد و صحابه و آن جمله خلق از پس او نماز کردند.


(مقامات ژنده پیل ص99 یا 99 چاپ بنگاه ترجمه کتاب)


11) مشایخ صوفیه مدعی خواب دیدن خداوند هستند. در احوالات شاه شجاع کرمانی نوشته اند که ایشان بعد از چهل سال بی خوابی بالاخره خدا را در خواب می بیند و جامی در نفحات از قول شیخ الاشلام درباره شاه شجاع چنین نوشته که شیخ الاشلام گفت : شاه شجاع 40 سال نخفته بود بر طمع، وقتی در خواب شد حق تعالی را خواب دید و این بیت را بگفت :


رأیتک فی المنام سرور قلبی(یا عینی).        فاجببت التعیش و المناما


یعنی تورا در خواب دیدم شاد و قلبم            پس دوست میدارم خواب را


پس از آن پیوسته همی خفته یا ویرا خفته یا فتندی یا در طلب.


(نفحات الانس جامی ص86 چاپ کتابفروشی محمودی تهران) و (خیراتیه ج1 ص157) و (سیرت شیخ ابی عبدالله ابن خفیف شیرازی ص117)


این چه داستان تراشی هایی است که برای خود بافته اید و ساخته اید و به خورد عده ای از خدا بی خبر می دهید؟


این دروغهایی که برای خود تراشیده اید چیست؟


بر گرفته از کتاب تحقیقی در تصوف و عرفان خیرالله مردانی



کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط یه محقق 88/6/28:: 4:55 عصر     |     () نظر