سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
من از آنچه نمی دانید نمی ترسم؛ ولی بنگرید در آنچه می دانید چگونه عمل می کنید . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
نقد و بررسی تصوف و صوفیگری
پیوندها
آرشیو یادداشت‌ها

نکات مهم


با سلام


از همه خوانندگان وبلاگ تقاضا دارم به این نکات توجه فرمایند :


1. لطفا تا زمانی که مطالب این وبلاگ را دقیق مطالعه نکرده اید، اشکال نفرمائید.(چراکه خیلی از انتقادات و اشکالاتی که از سوی فرقه های صوفیه وارد شده به سبب این است که مطالب این وبلاگ دقیق مطالعه نشده است)


2. اگر هر پیشنهاد یا انتقادی نسبت به این وبلاگ و مطالب آن دارید در کامنت مطالب مطرح کنید و فقط در موارد ضروری به ایمیل وبلاگ ارسال نمائید.


3. به سوالات و اشکالات عالمانه شما در همان کامنت خودش، پاسخ داده می شود. بنابراین برای پاسخ سوالات خود به همان کامنتی که سوال فرموده اید مراجعه کنید. (پس کامنت سوال خود را فراموش نفرمایید)


4. برای استفاده از مطالب وبلاگ به قسمت "موضوعات" وبلاگ، مراجعه نمایید. (به ترتیب همه مطالب ارائه شده است)


با تشکر



کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط یه محقق 88/6/29:: 1:46 صبح     |     () نظر

محاکمه تصوف (قسمت سوم)


یکی از مهم ترین انتقاداتی که به فرقه صوفیه گنابادیه و دیگر فرقه های نعمت اللهی وارد است، مسئله مداخله در مسائل سیاسی می باشد، حال آنکه شعار این فرقه، جدایی دین از سیاست و عدم مداخله در مسائل سیاسی است.


سوال این است : لم تقولون ما لا تفعلون . چرا بر خلاف شعارتان عمل می کنید....!؟


دخالت های شما در مسائل سیاسی اجتماعی مشهود است، از جمله :


1. فعالیت های سیاسی، در همین انتخابات اخیر ریاست جمهوری 1388 در ایران


2. بیانیه های متفاوت و زیادی که بر علیه نظام و یا به نفع فرقه خود صادر می کنید


3. توهین به مراجع


4. وارد کردن اتهامات به مسئولین نظام


5. راه انداختن قائله در کشور (از جمله قائله شهر مقدس قم)


6. هیاهو های سیاسی دروایش ماجراجو


7. حمایت از برخی رجال سیاسی


8. شکایت به سازمان ملل و بیاینه های مختلف در زمینه نقض حقوق بشر


9. راه اندازی وب سایت ها و وبلاگ ها به صورت گسترده برای تبلیغ تصوف و تضعیف نظام


10. راه اندازی مراکز هنری آموزشی در استانها و شهرستانها برای فعالیت های فرقه


11. همایش های گوناگون درباره شخصیت های صوفیه در ایران برای تبلیغ فرقه


و ....



بنابراین، نفاق این سالوسان ریاکار و دورو بسیار واضح است که زیر پرده عرفان و معنویت در پی دکان سازی و جلب عوام الناس و فریب آنها هستند، از جمله فرقه صوفی گنابادی که بر خلاف اعتقاد و شعارشان عمل می کنند.



همچنین صوفیه به این سوالات هم پاسخ دهد ....


(البته باید گفت که طرح این سوالات از باب استفهام توبیخی و انکاری است نه برای پاسخ گرفتن، چراکه صوفیه پاسخ روشنی برای این سوالات ندارند)



1. نظر خود را راجع به مراجع تقلید و آیات عظام صریحاً بیان نمایید. البته معلوم است که مرام و طریقت تصوف به علت تباین فاحشی که با تشیع دارد با مراجع تقلید و مسئله تقلید از مراجع عظام در زمان غیبت مخالفت دارند.


2. آیا شما معتقد به حلول، اتحاد و یا وحدت وجود باطل هستید یا خیر؟ نظر خود را اظهار نمایید. (منظور، وحدت وجود مصطلح تصوف است)


3. خرقه پوشیدن یعنی چه و مدرک دقیق آن را از مبانی اسلام بیان نمایید.


4. اگر ممکن است، سلسله ارشادی خود را با ذکر مذهب آنها برای ما روشن نمایید. البته روشن است که شما صوفیان نمی توانید خود را شیعه معرفی نمایید چراکه سرسلسله های شما سنی مذهب بوده اند.


5. درباره روایاتی که در مذمت صوفیه رسیده و در کتب حدیثی، موجود است چه نظری دارید؟ البته هر توجیهی در اینباره از سوی شما مردود است چراکه قبلا به آنها پاسخ داده شده.


6. درباره حسن بصری و سفیان ثوری چه نظری دارید؟ آیا از مفاخر شما می باشند یا خیر؟ لطفا برخورد آن ها با امام علی و امام صادق _علیهما السلام_ را برای ما بنویسید. (البته از روی انصاف و مستند)


7. آیا همه شما اعم از قطب و غیره، تا آخر عمرتان، به قوانین دین و شریعت عمل می کنید یا بعد از مدتی قوانین و رسوم شریعت از شما برداشته میشود؟


8. آیا شما امامت را شخصی می دانید یا نوعی؟ یعنی ولایت را فقط مخصوص دوازده امام معصوم می دانید یا خیر؟ درباره ی امام زمان (عجل الله فرجه) چه می گویید.


9. به کسی که سرسپرده او هستید چرا قطب می گویید مقام و موقعیت او و مدرک انتصاب او به قطبیت و ولایت را به طور واضح بنویسید.


10. آیا مرشد ولی امر است یا خیر، و مدرک این که مرید باید همانند میّت در دست غسّال در اختیار مرشد قرار بگیرد، چیست؟ و مرشد از چه مقامی اجازه ارشاد گرفته.


11. آیا غیر مسلمان ها در نظر شما پاک اند یا نجس، عقیده و مدرک خود را بیان نمایید. البته با اعتقاد شما به « صلح کل » بعید می دانیم همانند شیعیان و مسلمانان، کفار را نجس بدانید.


12. مدرکِ رقصِ سماع خود را از متون و آموزه های دینی، بیان نمایید.


13. شما با چه مدرکی، افرادی همچون فیض کاشانی، ملا صدرا، مجلسی اول و .... را به خود منتسب می نمایید؟ در حالیکه آن ها متصوفه را رد نموده و مطالبی در بطلان آن نوشته اند.


14. آیا همه فرق صوفیه بر حق و همه اقطاب، ولیّ هستند یا یک فرقه بر حق است؛ و بقیه باطل؟ لطفا معین نمایید. (بعید است جواب روشنی داده شود)


15. چرامساجد را ترک کرده و به خانقاهی که موسس آن مسیحی است پناه برده اید، خواهشمندیم شرافت خانقاه بر مسجد را بنویسید.


16. راه شناسایی قطب حقیقی و بر حق بودن آن قطب از میان اقطاب کدام است؟ لطفا روشن نمایید.


17. آیا قطب امام است یا نایب امام یا بالاتر از امام یا معاند با امام، در هر حال اقطاب قبلی چگونه بودند؟ توضیح دهید.


18. آیا می شود قطب را امتحان کرد یا از او دلیل و استدلال خواست یا خیر؟ چرا و چگونه؟


19. آیا صحیح است تمام عبادات و معاملات مرید با اجازه قطب باشد؟ چه مدرکی در آیات و روایات بر این اعتقاد دارید؟


20. آیا مهدویت، در مرام شما نوعی است یا شخصی؟ و غایب بودن یا ظاهر بودن امام در مرام شما به چه معناست؟(بر اساس چه مدرکی، معتقد به امامت نوعی می باشید)


21. روی چه معیاری، اقطاب، عنوان « شاه » را پسوند القاب خود قرار می دهند؟


22. آیا قطب مفترض الطاعه و لازم الخدمة و لازم الحفظ است یا خیر؟ برای چه و روی چه معیار؟


23. آیا خصائص پیامبر یا خصائص ائمه از جمله « عصمت » و « غیره »، به قطب هم اختصاص دارد یا خیر؟


24. سند و مدرکِ « الشریعة اقوالی و الطریقة افعالی و الحقیقة حالی » و همچنین سند و مدرک روایاتی که راجع به عشق بیان می کنید کدام است؟ برای ما بنویسید.


25. آیا مرام ها و سلاسل دیگر تصوف، مورد تایید شماست یا نه؟ و اگر نیست، چه دلیل و مدرکی بر حقانیت فرقه خود و باطل بودن دیگر فرقه های صوفیه دارید؟


26. آیا این حرف درست است که تا زمانیکه کسی به قطبیّت نرسد، درهای حقیقت به روی او باز نمی شود؟ لطفاً مدرک ارائه دهید و آیا این حرف صحیح است که همه اسرار، پشت پرده ی قطبیت است و پیش از آن چیزی نمودار نیست بلکه آنی الحصول است؟ مدرک ارائه دهید.


27. قطب با چه مجوزی، عشریه، فطر و نذر را از مریدان گرفته و باقی اموال را بر مریدان حلال می نماید. آیا او شارع است و از طرف خدا دستور گرفته است؟


28. روشن کنید که در صوفیه مُشرِّع (تشریع کننده احکام) کیست؟ قطب؟ با چه مجوزی؟ شیخ مجاز؟ با چه مدرکی؟ .... مگر در اعتقاد شیعه غیر از پیامبر اکرم _صلی الله علیه و آله_ و دوازده امامان معصوم _علیهم السلام_ کسی می تواند مشرّع احکام باشد؟


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط یه محقق 88/6/29:: 1:45 صبح     |     () نظر


 

فیلم دست بوسی یوسف مردانی نماینده قطب فرقه صوفیه گنابادیه


 

(WMV) دانلود با حجم 4.60 MB


 

(3GP) دانلود با حجم KB 513


 


فیلم دادگاه جواد نوربخش قطب فرقه مونس علیشاهی
(نوربخشیه)


 

(3GP) دانلود با حجم MB 10


 


فیلم پابوسی، سجده به قطب و نحوه قرائت قرآن، توسط قطب فرقه صوفیه گنابادیه


 

(WMV) دانلود با حجم 17 MB 


 

(3GP) دانلود با حجم MB 3.5 

فیلم سلطان حسین تابنده قطب سی و هفتم گنابادیه و شهرام پازوکی
(WMV) دانلود با حجم 3 MB 


 

(3GP) دانلود با حجم KB 478

فیلم سماع صوفیانه

(WMV) دانلود با حجم 5 MB 


 

(3GP) دانلود با حجم MB 1.1 

فیلم قسمتی از سخنرانی یوسف مردانی شیخ فرقه صوفی گنابادی


 

(WMV) دانلود با حجم 11 MB


 

(3GP) دانلود با حجم MB 2 


 

 


 

فیلم سماع فرقه نوربخشیه


 

(3GP) دانلود با حجم 5 MB (لینک اول)


 

(3GP) دانلود با حجم 5 MB (لینک دوم)



 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط یه محقق 88/6/29:: 1:44 صبح     |     () نظر


دیدگاه صدرالمتألهین، ملاصدرای شیرازی رحمه الله


با تمام مناقشاتی که از سوی علمای شیعه در مورد شخصیت و اعتقادات این فیلسوف و دانشمند بزرگ اسلامی وجود دارد [و ما هم در این وب نوشت در پی بیان آن مناقشات نیستیم] و همچنین با تمام ادعاهایی که از سوی صوفیان به صوفی بودن وی ارائه شده [همچون بیانیه یوسف مردانی نماینده قطب گنابادیه]، باید خاطر نشان کرد که وی از مخالفین سرسخت صوفیه بوده و با نوشتن رساله و کتابی درباره صوفیان با نام کسر الاصنام الجاهلیه (شکستن بتهای جاهلیت) »- به مبارزه و مخالفت با صوفیه پرداخته و خود را از صوفیگری مبرّا نموده و نسبت های صوفی گری را به خودش، غیرصحیح خوانده، که در اینجا به فرازی از این کتاب اشاره می کنیم :


وی بعد از حمد و ثنای الهی چنین می نویسد :


« و بعد یقول المفتقر تأیید الله الاعتصامی صدرالدین محمد الشیرازی القوامی. لما رأیت جماعة کثیرة من النّاس فی هذا الزّمان، الّذی تفاشت فیه ظلمات الجهل و العماء فی البلدان، و انتشرت فیه غیاهب السّفه و البطلان فی اکناف المساکن و العمران، مکبّین بتمام الجهد علی ملازمة الجهل و الهذیان فی العقائد و الاقوال.


و مباشرة التعضّل و الفساد فی الأعمال و الأفعال، و کان منشأ سفهم و عبثهم فی القول و العمل، و هو الأمر الّذی قد عمّت داهیته، و عظمت فتنة و اشتدّت آفته، و انتشرت مصیبته، و غلبت علی اکثر الطّبائع المأوفة ضرّه، و کثر علی الفطرة العامیّة و العقول القاصرة الهیو لانیّة شرّه، من حسابهم دعابة الشیطان الخیال نهایة وجدان ارباب الکمال، و ظنّهم انّهم مع افلاسهم عن العلم و العمل متشبّهون بأرباب التوحید و اصحاب التّفرید، و جهلهم بأن أهل البصائر و الأبصار (الانظار) یعرفون سنن الرجال، و من حلیة النّاعمات فی الحجال، و عماهم عن اکتشاف حقیقة الحال، و طریقة أهل الله المستحسنة عند المهیمن المتعال، و إتّباعهم و أقتدائهم واحداً منهم یدّعی لنفسه ولایة الله و قربة و منزلته، و کونه من الأبدال المقرّبین و الأوتاد الواصلین، لما سمعوا کلمات واهیة و مزخرفات شطحیة یخیّل له و لهم ان فیها شیئاً من الکرامات و المکاشفات، و یسمعهم اخباراً الهیّة و أسراراً ربّانیّة.


فلهذا ترکوا العلم و العرفان، و رفضوا اکتساب العمل بمفتضی الحدیث و القرآن و عطّلوا ما اعطاهم الله تعالی من االمشاعر و المدارک عن اعمالها فی سبیل الهدایة و الرّشاد، و حرّموا ما رزقهم الله افتراءً علیه بصرفها فی غیر ما خلق الله لاجله، بسبب الجهل و الفساد... . »


(کسر اصنام الجاهلیة، ص 1و2 چاپ دانشکده علوم معقول و منقول)


بعد در پایان این گفتار چنین می نویسد :


« فلمّا رأیت دفع الشّرّ امراً مهمّاً فی الدّین، و رفع هذه الشبهة و إزالتها عن قلوب المتعلّمین و سایر المبتدئین خطباً عظیماً فی تخلیصهم عن وساوس الشیطان، فاستخرت الله، و شرعت فی ازالة وساوسهم، و حلّ شبههم و ابطال سفهم و فکّ عقدهم و هدم اغوائهم و اضلالهم و کسر اصنام خیالهم و قطع عروق اوهامهم و حسم باب احلامهم، تقرّباً إلی الله تعالی و توسّلاً إلی اولیاء و الشّریعة الحقة و روءساء العصمة و الهدایة _صلوات الله علیهم اجمعین_ فوضعت هذه الرّسالة و سمّیتها : « کسر اصنام الجاهلیة » و رتّبتها علی مقدمة و اربع مقالات و خاتمة ».


(کسر اصنام الجاهلیة، ص 9) و (سفینة البحار، 5/200،چاپ اسوه قم)


ترجمه : « پس این نیازمندِ تایید خداوند یعنی صدر الدین محمد شیرازی قوامی چنین می گوید : در این زمان جماعت زیادی را دیده ام که در ظلمات جهل و کوری، در نقاط مختلف زندگی می کنند که در میان آنها سفاهت و بطلان جاری است و منشأ این سفاهت، این است که تابع شیطان خیال اند و گمان می کنند که اهل کمالند. آنها از شخصی تبعیت می کنند که ادعای ولایت و قرب و منزلت در پیشگاه خدا را دارد. یعنی قطب، و تصور می کنند که آن شخص از اوتادِ واصلین و مقربین است، زیرا از آن شخص کلمات سست و مزخرفات سطحی می شنوند و تصور می کنند که اینها کرامات و از اخبار الهی است.


اینان از او سخنانی بی معنی و شطحیاتی آراسته شنیده و کرامات و مکاشفاتش پنداشته اند، و بر این باورند که اخبار الهی و اسرار ربانی، به گوش آنان می خورد، از این رو فراگیری علم و عرفان حقیقی را کنار گذاشته و کسب عمل به مقتضی قرآن و حدیث را رها نموده اند، مشاعر و وسایل شناخت را که خداوند به آنها ارزانی داشته در راه هدایت بکار نگرفته اند و آنچه را پروردگارشان روزی فرموده در مسیری جز آنچه به خاطر آن خلق شده است مصرف می کنند به علت جهل و فساد ....


چون دیدم که دفع این شرّ کاری عظیم در دین است، و رفع این شبهه از قلب دانش پژوهان و دیگر مبتدیان و خلاص نمودن آنان از وسوسه های شیطانی کاری بزرگ بشمار می رود، از خداوند خیرجویی نموده و شروع به زدودن وسوسه ها و رفع شبهات و باطل کردن یاوه ها و باز نمودن گره های بسته ایناننمودم بدین نیّت که به پروردگار متعال تقرّب بجویم و به اولیای شریعت حقه روءسای عصمت و هدایت _درود خداوند بر همه آنها_ توسل نموده باشم، از این رو به این رساله پرداختم و آن را نامیدم : « شکستن بتهای جاهلیت » و آن شامل یک مقدمه و چهار گفتار و یک خاتمه می باشد ».


---------------------------------------


و در جای دیگر می گوید : « اینها به گفته های مثلاً غیبی قطب اکتفا می نمایند آنها عقل و شعور خود را تعطیل کرده و به یک شخص ناقص مانند خود، چنگ زده اند، با تمام این پلیدیها جمعی از انسانهای نادان خیال می کنند که صوفیان دارای علمِ و معرفت هستند و حق تعالی را مشاهده می کنند و به وصال الهی رسیده اند و فانی در حق و باقی به حق هستند. قسم به خدا که آنها از این حقائق چیزی جز یک اسم خالی نمی فهمند. آنها با چشم حقارت به علمای واقعی نظر می کنند و چه بسا دیده شده که صنعت گران و بازاریان آنها شغل خود را ترک کرده اند و به مدت طولانی در خدمت سران صوفیه بوده و از آنها همین حرفهای مزخرف را یاد گرفته اند ..... و قطب آنها این مزخرفات را برای صوفیه بیان می کند، گوئی که وحی می گوید .... و برای خود و بعضی از مریدان احمقش ادعای وصول الی الله دارد در حالی که آنها از فُجّار و منافقان اند و خدا می داند که آنها دروغگویانند ».


(کسر اصنام الجاهلیه ص1 به نقل از سفینته البحار ج3 ص148 ماده صرف, چاپ آستان قدس رضوی)


برای تحقیق بیشتر و صدق این مطالب می توانید به همین کتاب « کسر الاصنام الجاهلیه » ملاصدرا مراجعه نمایید




کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط یه محقق 88/6/29:: 1:40 صبح     |     () نظر


دیدگاه فیض کاشانی قدّس سرّه


دانشمند برجسته شیعه مرحوم فیض کاشانی در آثار خود به شدّت با فرق صوفیه مخالفت نموده است با اینکه سعی و تلاش صوفیه بر آن است که او را از علمای صوفیه معرفی نمایند، ولی سخنان فیض کاشانی در تألیفاتش، مویّد مخالفت وی با صوفیه است که برای نمونه به سخنانی از وی در این زمینه اشاره می نماییم :


وی در یکی از کتب خود این چنین می نویسد :


« و لیتهم قنعوا بمجرد الدّعوی، و لم یأتوا بالبدع الشّنعاء، من رفعهم الاصوات بکلمة التوحید، و إظهارهم المواجید و التّغنی بالاشعار فی اثناء الاذکار، و التّواجد بالسماع، و استمالة الابصار و الاسماع، و الاتیان بالشّهیق و النهیق و الرّقص و التّصفیق و الهبوط و السقوط فیصرع أحدهم فی رتقة و رقصه مفتوناً، و یرمی نفسه بین القوم مجنوناً یضیع هذا بیمینه، و یلطم هذا بشماله، و یسکر أنف هذا بکتفه و یده، و یدق ضلع هذا بجملة جسده و یبصق علی وجه هذا فیتبرّک بریقة، و یعانق الغلام بروائه و بریقة. و ربّما یدعی احدهم من الاخبار بالغیب و الکرامات ما لایدعیه نبیٌّ مقرّب مع جهله بما یجب علیه من احکام الشّرع و الادب یزدحم علیه الجمع، و یلقون الیه السّمع و ربّما یخرون له سجوداً کانّهم اتّخذوه معبوداً یقبلون یدیه، و یتهافتون علی قدمیه، لیحملوا أوزارهم کاملة یوم القیامة و من أوزار الذین یضلّونهم بغیر علم الاساء ما یزرون. »


(بشارة الشیعة مرحوم فیض کاشانی، ص144) و (خیراتیه، جلد1 ، ص44)


ترجمه : « ای کاش ایشان به مجرد ادعای تصوف قناعت می کردند و بدعتهای قبیحه ی رسوا را به عمل نمی آوردند ، از بلند کردن صداها به کلمه توحید (ذکر لا اله الاّ الله) گرفته تا ظاهر ساختن وجد و بی حالی در آن حال، و خوانندگی کردن به اشعار در میان اذکار، و از حال رفتن به سبب غنا شنیدن، و گردانیدن چشمها و گوشها و نعره زدن و صدای خر نمودن، و رقصیدن و دست بر هم زدن و سرازیر شدن و افتادن.


پس بعضی از ایشان در آن حال بی حالی، همانند مستان دیوانه می شود، و خود را همانند دیوانگان در میان دیگران می اندازد، یکی را به دست چپ می زند و یکی را با دست راست، ودماغ یکی را با زدن شانه و دست می شِکند، و پهلوی دیگری را با حمله مجموع بدن خورد می نماید، و بر کسی که از وی تبرّک می جوید آب دهان می اندازد، و با پسران زیبای با طروات و ساده معانقه می کند. بعضی از ایشان ادعای دانستن علم غیب می کنند و برای خود اظهار کرامت، بطوریکه هیچ پیغمبر مقرّبی ادعای آن را نمی کند و با اینکه در اوج نادانی و جهل نسبت به واجبات احکام شرع و ادب به سر می برند اما مردم نادان و جاهل بر آنها هجوم آورده و به گفتار آنان گوش می سپارند، و گاهی برای تعظیم آنها سجده می کنند، گویا او را خدا و معبود خود می پندارند و دستهای او را می بوسند و بر پای او می افتند تا بردارند بار گناهان خود را روز قیامت و قدری از گناهان کسانی را که گمراهشان نمودند و علم و معرفتی ندارند و بد باری است آن باری که آنان می کِشند ».



و در کتاب دیگرش این چنین می نویسد : « و من المغترّین قوم یسمّون بأهل الذکر و التصوّف، یدعون البرائة التّصنّع و التّکلّف، یلبسون خرقاً و یجلسون حلقاً، یخترعون الأذکار و یتغنون بالأشعار، یعلنون بالتّهلیل و لیس لهم إلی العلم و المعرفة سبیلٌ، ابتدعوا شهیقاً و نهیقاً (شهیق الحمار آخر صوته، و شهق الرّجل ردد نفسه مع سماع صوته من حلقه، و نهاق الحمار صوته و قد ینهق نهیقاً و نهاقاً إذا صوت)، و اخترعوا رقصا و تصفیقاً، قد خاضوا الفتن و أخذوا بالبدع دون السنن رفعوا اصواتهم بالنداء و صاحوا الصیحة الشنعاء.


و منهم من یدّعی علم المعرفة و مشاهدة المعبود و مجاورة المقام المحمود الملازمة فی عین الشّهود، و لا یعرف من هذه الامور الاّ الأسماء، و لکنّه تلقف من الطّامات کلمات ترددها لدی الاغبیاء کأنّه یتکلم من الوحی و یخبر عن السماء ینظر إلی اصناف العباد و العلماء بعین الأزدراء یقول فی العباد : انّهم اجراء متعبون و فی العلماء انّهم بالحدیث عن الله لمحجوبون و یدعی لنفسه من الکرامات ما لا یدعیه نبی مقرّب، لا علماً احکم و لا عملاً هذب، یأتی الیه الرّعاع الهمج من کل فج اکثر من إتیانهم مکّة للحجّ، یزدحم علیه الجمع و یلقون الیه السّمع.


و ربّما یخرّون له السجود کأنّهم اتّخذوه معبوداً، یلقبون یدیه و یتهافتون علی قدمیه، یأذن لهم بالشهوات و یرخص لهم بالشّبهات، یأکل و یأکلون کما تأکل الأنعام و لا یبالون من حلال أصابوا ام من حرام، و هو لحلوائهم هاضم و لدینه و ادیانهم حاطم.


لیحملوا أوزارهم کاملة یوم القیامة و من أوزار الّذین یضلّونهم بغیر علم ألا ساء ما یزرون »- (نحل 25) » .


(الحقایق ص135 تا 137 ، چاپ بیروت)


ترجمه : « و از جمله مغرورین، مردمی هستند که خود را اهل ذکر نامیده و دم از تصوف می زنند و ادعا می کنند که ما در اعمال و افعال خودنمایی نمی کنیم و بار گردن دیگران نمی شویم، لباسهای مندرس می پوشند و گِرد یکدیگر می نشینند و ذکر هایی از خود اختراع می نمایند، اشعاری را با لحن خوش می خوانند و تهلیل (لا اله الاّ الله) را به زبان بلند می گویند و از علم و معرفت اطّلاعی ندارند و مثل بعضی حیوانات فریاد زده و می رقصند و کف می زنند.


اینها دسته ای هستند که در دریاهای فتنه و فساد شناورند و بدعت می گزارند و به سنّت های نبوی توجّهی ندارند و صداها را به یا هو و امثال آن بلند می کنند و صیحه های ناهنجار و نامناسب می کشند.


دسته دیگر از آنها ادعا می کنند که به ذات مقدّس الهی معرفت پیدا کرده و معبود خود را مشاهده نموده اند و از مقام محمود تجاوز نموده و به ملازمت عین شهود موفق گردیده اند، البته آنچه را که می گویند جز حرف بیش نیست و این دسته هنگامی که لبا عوام مردم رو برو می شوند، گفتار بی سر و پایی به هم می بافند و آنان را بدین وسیله فریب می دهند و چنان لاف می زنند که گویا به آنان وحی می شود و از آسمان خبر میدهند، به مردم و علماء، به چشم حقارت می نگرند و درباره مردم عادی می گویند : اینان رنجدیدگان و از همه جا مانده اند و در حق علماء معتقدند که آنها از خدا و پیشگاه خدا رانده شده اند.


کراماتی برای خود قائل هستند که هیچ پیامبری آنها را ادّعا نکرده است، با آنکه ایشان نه دانش کاملی دارند و نه عمل قابلی، و مردم نادان هم از هر گوشه و کنار که به حج کردگار می روند به گرد آنان جمع می شوند و گوش به سخنان آنان می دهند و گاهی در برابر آنها سر به سجده می گذارند و آنان را چون معبودی فرض می کنند، دست آنان را می بوسند و بالاخره از دست بوسی، میل به پابوسی می کنند، اینجاست که معبودان بی اعتبار، بنده حمار را در انجام هر گونه عمل شهوترانی رخصت می دهند و باب شبهات را به روی انان می گشایند، جون چارپایان می خورند و باکی ندارند از حلال باشد یا حرام.


از کارکرد یک مرید نادان، سو ء استفاده می کنند و دین آن بینوا را هم نابود می سازند، این بیچارگیها را در دنیا تحمّل می کنند و فردا هم وبال آنها خواه ناخواه گردن می گیرند و با بینوایانی که از همه جا بی خبرند و به آنها متشبّث شده اند را تحمّل می کنند و چقدر بیچارگی است سرانجام آنان


و سر انجام مرحوم فیض چنین می گوید :


« اعلموا اخوانی هداکم الله کما هدانی انّی ما اهتدیت الاّ بنور الثقلین و ما اقتدیت الاّ بالائمة المصطفین، و برئت الی الله مما سوی هدی الله. فان الهدی هدی الله، نه متکلّمم و نه متفلسفم و نه متصوّفم و نه متکلّف . بلکه مقلّد قرآن و حدیث پیغمبرم و از ما سوی قرآن مجید و حدیث اهل بیت و آنچه بدین دو آشنا نباشد بیگانه »


(مقدمه کتاب قرّة العیون فی المعارف و الحکم، ص 331، چاپ بیروت)



البته از این جمله آخر فیض کاشانی که گفت : « نه متکلمم نه متفلسف .... » نباید برداشت غلط کرد که علم کلام و فلسفه اسلامی (نه فلسفه منحرفه غرب و فلسفه عده ای از اندیشمندان مسلمان) مورد قبول نیست و علومی بیهوده است بلکه علم کلام و علم متکلمین شیعه، در اسلام و مذهب شیعه از اهمیت زیادی برخوردار است چراکه بسیاری از مبانی اعتقادات اسلامی بر پایه علم کلام و فلسفه اسلامی نهاده شده. لذا نباید از کلام فیض برداشت غلط شود.



اما با این حال برای صوفیان روشن شد که مرحوم فیض کاشانی از مخالفان سرسخت صوفیه بوده، هیچ نسبتی با آنها نداشته و خود را از آنها بیزار می دانست و هرگونه انتساب خود به این فرقه را نفی نموده.


والسلام علی من اتبع الهدی




کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط یه محقق 88/6/29:: 1:40 صبح     |     () نظر